تبليغاتX
بي همتا...

بي همتا...

عاشقت باشم می‌میرم
یا عاشقت نباشم؟
نمی‌دانم کجا می‌بری مرا
همراهت می‌آیم
تا آخر راه
و هیچ نمی‌پرسم از تو
هرگز.
عاشقم باشی می‌میرم
یا عاشقم نباشی؟
این که عاشقی نیست
این ‌که شاعری نیست
واژه‌ها تهی شده‌اند
عزیز دل!
به حساب من نگذار
و نگذار بی تو تباه شوم!
با تو عاشقی کنم
یا زندگی؟
در بوی نارنجی پیرهنت
تاب می‌خورم
بی‌تاب می‌شوم
و دنبال دست‌هات می‌گردم
در جیب‌هام
می‌ترسم گمت کرده باشم در خیابان
به پشت سر وا می‌گردم
و از تنهایی خودم وحشت می‌کنم.
بی تو زندگی کنم
یا بمیرم؟
نمی‌دانم تا کی دوستم داری
هرجا که باشد
باشد
هرجا تمام شد
اسمش را می‌گذارم
آخر خط من.
باشد؟
بی تو زندگی کنم
یا بگردم؟
همین که باشی
همین که نگاهت ‌کنم
مست می‌شوم
خودم را می‌آویزم به شانه‌ی تو.
با تو بمیرم
یا بخندم؟
امشب اسبت را می‌دزدم
رام می‌شوم آرام
مبهوت عاشقی کردنت.
با تو
اول کجاست؟
با تو
آخر کجاست؟
از نداشتنت می‌ترسم
از دلتنگیت
از تباهی خودم
همه‌اش می‌ترسم
وقتی نیستی تباه شوم.
بی تو
اول و آخر کجاست؟
واژه‌ها را نفرین می‌کنم
و آه می‌کشم
در آینه‌ی مه‌آلود
پر از تو می‌شوم
بی چتر.
من
بی تو
یعنی چی؟
غمگین که باشی
فرو می‌ریزم
مثل اشک.
نه مثل دیوار شهر
که هر کس چیزی بر آن
به یادگار نوشته است.
تو بیش‌تر منی
یا من تو؟
در آغوشت
ورد می‌خوانم زیر لب
و خدا را صدا می‌زنم.
آنقدر صدا می‌زنم که بگویی:
جان دلم!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 10:35  توسط مريم  | 

عشق؟؟؟؟ دوست داشتن؟؟؟؟؟

 

تفاوت عشق و دوست داشتن

تفاوت عشق و دوست داشتن از دیدگاه دکتر علی شریعتی
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال .
عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه سر زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد ، دوست داشتن نیز هنگام با او اوج می گیرد.
عشق در غالب دل ها ، در شکل ها و رنگهای تقریبا مشابهی متجلی می شود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است ،اما دوست داشتن در هر روحی جلوه ای خاص خویش دارد و از روح رنگ می گیرد و چون روح ها بر خلاف غریزه هاهر کدام رنگی و ارتفاعی و بعدی و طعم و عطری ویژه خویش را دارد می توان گفت :
که به شماره هر روحی ، دوست داشتنی هست .
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد ،
اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند و بر آشیانه بلندش روز و روزگار را دستی نیست .
 عشق ، در هر رنگی و سطحی ، با زیبایی محسوس ، در نهان یا آشکار رابطه دارد . چنانچه شوپنهاور می گوید:
شما بیست سال سن بر سن معشوقتان بیفزائید ، آنگاه تاثیر مستقیم آنرا بر روی احساستان مطالعه کنید .
اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج وجذب زیبایی های روح که زیبایی های محسوس را بگونه ای دیگر می بیند .
 عشق طوفانی و متلاطم و بوقلمون صفت است ، اما دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار و سرشار از نجابت .
 عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است . اگر دوری بطول انجامد ضعیف می شود ، اگر تماس دوام یابد به ابتذال می کشد . و تنها با بیم و امید و اضطراب و دیدار وپرهیززنده و نیرومند می ماند،
اما دوست داشتن با این حالات نا آشنا است ، دنیایش دنیای دیگری است .
 عشق جوششی یکجانبه است . به معشوق نمی اندیشد که کیست یک خود جوششی ذاتی است ، و از ین رو همیشه اشتباه می کند و در انتخاب بسختی می لغزد و یا همواره یکجانبه می ماند و گاه ، میان دو بیگانه نا همانند ، عشقی جرقه می زند و چون در تاریکی است و یکدیگر را نمی بینند ، پس از انفجار این صاعقه است که در پرتو رو شنایی آن ، چهره یکدیگر را می توانند دید و در اینجا است که گاه ، پس جرقه زدن عشق ، عاشق و معشوق که در چهره هم می نگرند ، احساس می کنند که هم را نمی شناسند و بیگانگی و نا آشنا یی پس از عشق درد کوچکی نیست .

اما دوست داشتن در روشنایی ریشه می بندد و در زیر نور سبز می شود و رشد می کند و ازین رو است که همواره پس از آشنایی پدید می آید ، و در حقیقت در آغاز دو روح خطوط آشنایی را در سیما و نگاه یکدیگر می خوانند ، و پس از آشنا شدن است که خودمانی می شوند .
دو روح ، نه دو نفر ، که ممکن است دو نفر با هم در عین رو در بایستی ها احساس خودمانی بودن کنند و این حالت بقدری ظریف و فرار است که بسادگی از زیر دست احساس و فهم می گریزد و سپس طعم خویشاوندی و بوی خویشاوندی و گرمای خویشاوندی از سخن و رفتار و آهنگ کلام یکدیگر احساس می شود و از این منزل است که ناگهان ، خودبخود ،دو همسفر به چشم می بینند که به پهندشت بی کرانه مهربانی رسیده اند و آسمان صاف و بی لک دوست داشتن بر بالای سرشان خیمه گسترده است و افقهای روشن و پاک و صمیمی ایمان در برابرشان باز می شود و نسیمی نرم و لطیف همچون روح یک معبد متروک که در محراب پنهانی آن ، خیال راهبی بزرگ نقش بر زمین شده و زمزمه درد آلود نیایش مناره تنها و غریب آنرا بلرزه می آورد .

دوست داشتن هر لحظه پیام الهام های تازه آسمانهای دیگر و سرزمین های دیگر و عطر گلهای مرموز و جانبخش بوستانهای دیگر را بهمراه دارد و خود را ، به مهر و عشوه ای بازیگر و شیرین و شوخ هر لحظه ، بر سر و روی این دو میزند .
 عشق ، جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی فهمیدن و اندیشیدن نیست .
اما دوست داشتن ، در اوج معراجش ، از سر حد عقل فراتر می رود و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین می کند و با خود به قله بلند اشراق می برد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم دی 1389ساعت 18:27  توسط مريم  | 

____ دایره سرنوشت:____

در سیاهی های غم گم گشته ام
در جهان آواره ای سرگشته ام
هرچه پیمودم , ره این زندگی
باز هم برجای خود برگشته ام!
سرنوشتم , دایره وار است ومن
از همه تکرارها , پُر گشته ام
چون رهیدم از دَر تقدیر شُوم
با غم وغصه برابر گشته ام
بسکه بودم با غم وغصه شریک
دردرون همچون سماور گشته ام
از یگانه بودن و بی یاوری
عاقبت با "غصه " یاور گشته ام!
ره ندارم بیش از این در زندگی؟!
یا که من فرزانه ای سرگشته ام ؟!
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم دی 1389ساعت 10:25  توسط مريم  | 

 
پرسید چقدر مرا دوست داری ؟
سکوتی کردم . چند لحظه به چشم هایش خیره شدم ...
گفتم : دوستت دارم به آن اندازه ای که عاشقتم . عاشق یک عشق واقعی . عاشق تو ...
عاشقی که برای رسیدن به تو لحظه شماری می کند .
به عشق این لحظه های انتظار * دوستت دارم * .
به اندازه ی تمام لحظات زندگیم تا آخر عمر عاشقتم ...
به عشق اینکه تو را تا آخرین نفس دارم * دوستت دارم * .
به عشق اینکه گاهی با تو و گهگاهی به یاد تو . در زیر باران قدم میزنم . عاشق بارانم . . .
به عشق آمدن باران و به اندازه ی تمام قطره های باران * دوستت دارم * .
به عشق تو به آسمان پر ستاره خیره می شوم .
به اندازه ی تمام ستاره های آسمان * دوستت دارم * .
به عشق دیدنت بی قرارم . حالا که تو را دارم هیچ غمی جز غم دلتنگی ات در دل ندارم .
به اندازه ی تمام لحظات بی قراری و دلتنگی * دوستت دارم * . . .
من که عاشق چشم هایت هستم . عاشق گرفتن دست های مهربانت هستم
به عشق آن چشم های زیبایت * دوستت دارم * .
لحظه های عاشقی با تو چقدر شیرین است .
آن گاه که با تو هستم یک لحظه تنها ماندن نفس گیر است ...
به شیرینی لحظه های عاشقی * دوستت دارم * .
من که تنها تو را دارم . از تمام دار دنیا فقط تو را می خواهم . تو تنها آرزویم هستی ...
به اندازه ی تمام آرزو هایم که تنها تویی .
به اندازه ی دنیا که می خواهم دنیا نباشد و تنها تو برای من باشی
به اندازه ی همان تنهایی که یا تنها با تو هستم و یا تنها به یاد تو هستم . ای عشق من ...
ای بهترینم ... به عشق تمام این عشق ها * دوستت دارم * .
پرسیدم : به جواب این سوال رسیدی ؟
این بار او سکوت کرد .
و این بار او با چشم های خیسش به چشم هایم خیره شد ...
اشک هایش را پاک کردم و این سکوت عاشقانه هم چنان ادامه داشت ...
و من باز هم گفتم : به اندازه ی وسعت این سکوت عاشقانه که بین ما برپاست
به اندازه همه دنیا عاشقتم
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم دی 1389ساعت 10:25  توسط مريم  | 

دخترک خنده کنان گفت که چیست



راز این حلقه زر



راز این حلقه که انگشت مرا



این چنین تنگ گرفته است به بر





راز این حلقه که در چهره ی او



این همه تابش و درخشندگی است



مرد حیران شد و گفت:



حلقه خوشبختی است، حلقه زندگی است





همه گفتند: مبارک باشد



دخترک گفت: دریغا که مرا



باز در معنی آن شک باشد





زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه زر



دید در نقش فروزنده ی او



روزهایی که به امید وفای شوهر



به هدر رفته، هدر





زن پریشان شد و نالید که وای



وای، این حلقه که در چهره ی او



باز هم تایش و درخشندگی است



حلقه ی بردگی و بندگی است.



( فروغ فرخ زاد )
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم دی 1389ساعت 9:36  توسط مريم  | 

هيچ كس ويرانيم را حس نكرد

                                   وسعت تنهائيم را حس نكرد

                                              در ميان خنده هاي تلخ من

                                                         گريه پنهانيم را حس نكرد

                       در هجوم لحظه هاي بي كسي

                                  درد بي كس ماندنم را حس نكرد

                                           آن كه با آغاز من مانوس بود

                                                    لحظه پايانيم را حس نكرد

|

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 17:58  توسط مريم  | 

حرف منو به دل نگير  همش واسه غريبيه

تو رفتي و تنها شدم چه دنياي عجيبيه

زودتر بيا بدون تو اينجا برام جهننمه

ديوار وسقف خونمون پر از غصه وغمه

تحملي كه بهم دادي ديگه داره تموم ميشه

مگه نگفتي همه جا مال مني تا هميشه؟؟

   دلم واست شور ميزنه اين دلو بي خبر نذار

تو رو خدا با خوبيات رو هيچ دلي اثر نذار

 فكر نكني از دور دارم بهت سفارش ميكنم

 به جون تو فقط دارم يه قدري خواهش ميكنم

اگه بخام برات بگم شايد بشه 100تاكتاب

كه هر صفخش قصه ي چندتا درده و چندتا عذاب

 ميگم شبا ستاره ها تا ميتونن دعا كنن

نورشونو قربونيه پاكي خنده هات كنن

يه شب كه پاييز دلت سر به سر دل ميذاره

مريم همون كسيه كه بيشتز از همه دوست داره

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 17:37  توسط مريم  | 

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

مریم حیدر زاده:

کاش بیایم برای بی پناها سایبون باشیم
با دلای شکسته کمی مهربون باشیم
کاش بیایم به باغبونا کمی حرمت بذاریم
احترام دلای شکسته رو نگه داریم
کاش به مهربونترا دین مون وادا کنیم
سهم خوشبختی مون رو وقف بزرگترا کنیم
کاش یه کاری بکنیم که خستگی ها در بشه
مرهمی بشیم که زخم آدما بهتر بشه
کاش که شاخه ی درخت زندگی رو نشکنیم
هفته ای یه بار به باغبونامون سر بزنیم
کاش که پاک کنیم تمام اشکایی که جاریه
خوب نگه داریم چیزی که واسه یادگاریه
کاش دس پرنده های بی پناه و بگیریم
توی آسمون بریم دامن ماه و بگیریم
کاش با مهربونی مون غصه ها رو کم بکنیم
رشته های عشق رو تا همیشه محکم بکنیم
کاش بنشینیم پای صحبت اونا که بی کسن
اگه درد دل کنن به آرزشون می رسن
کاش تو عصری که همش سنگیه و آهنیه
بگیم از چیزایی که خوبه ولی رفتنیه
کاش هنوز دیر نشده قدر هم و خوب بدونیم
نکنه دیر بشه تا ابد پشیمون بمونیم
کاش که این یه جمله هیچ موقع ز یادمون نره
آدمی چه بد باشه چه خوب باشه مسافره


+ نوشته شده در  جمعه پنجم آذر 1389ساعت 12:6  توسط مريم  | 

نظر سنجی...

سلام به همه دوستام  امروز میخوام یه نظر سنجی بذارم خوشحال میشم نظراتونو بذارین برامو پخشش کنین  باید نظرات جالبی بشنویم

 

هر کس میتونه تو یه سطر نظرشو راجع به جنس مخالفش بگه

که چه جور آدمایی هستن

چه رنگین؟ چرا؟

چه امتیازی بهشون میدیم؟

اگه تو یه سطر یا ۱ کلمه خلاصشون چی میشه گفت؟

آیا میشه تو یه سطر و کلمه کسی رو خلاصه کرد؟

مطالب شما دوستای خوبم بعد از جمع آوری تو وبلاگ گذاشته میشه تا همه نتیجه بگیریم که دختر و پسرای ایرونی کین و چین؟

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 18:29  توسط مريم  | 

فرق آدما.......................

گفتي عاشقمي

 گفتم دوستت دارم.

گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم.

گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم.

 گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم.

 گفتي ... ، گفتم... .

حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه! فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راست گفتم........

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 0:15  توسط مريم  | 

دختر جواني از مكزيك براي يك ماموريت اداري چند ماهه به آرژانتين رفت.پس از 2ماه نامه اي از نامزد مكزيكي خود دريافت كرد.

به اين مضمون كه:

لوراي عزيزم.

متاسفانه ديگر نميتوانم به اين رابطه ازراه دور ادامه بدهم و بايد بگويم 10بار به تو خيانت كردم!؟!؟ميدانم كه نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستم.من را ببخش و عكسي كه به تو دادم برايم بفرست.

با عشق:روبرت.

دختر جوان رنجيده خاطر از رفتار مرد از همه همكاران و دوستانش ميخواهد كه عكسي از نامزد"برادر"پسرعمو"پسردايي و...خودشان به او قرض بدهند و همه ان عكس هارا كه كلي بودند.با عكس روبرت نامزد بي وفايش در يك پاكت گذاشته و همراه با يادداشتي براي او پست كرد.

به اين مضمون كه:

روبرت عزيز

مرا ببخش اما هرچه فكر كردم قيافه تورا به ياد نياووردم لطفا عكس خودت را از توي پاكت جدا كن و بقيه را به من برگردان.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم آبان 1389ساعت 19:57  توسط مريم  | 

دلم احساس غم دارد

                            در این انبوه ویرانی

کمی تا قسمتی ابری

                            و شاید باز بارانی

 

?????
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم آبان 1389ساعت 0:5  توسط مريم  | 

نگذر از عشقت

از کسی که دوسش داری ساده دست نکش ...

شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی ...

و از کسی که دوست داره بی تفاوت عبور نکن ...

چون شاید هیچ وقت هیچ کس تورو مثل اون دوست نداشته باشه ...

بی تو اما عشق بی معناست ، می دانی؟

بی تو اما عشق بی معناست ، می دان

+ نوشته شده در  شنبه هشتم آبان 1389ساعت 14:10  توسط مريم  | 

برام مهم نیست.....................................

 

مهم نیست فردا چی میشه ، مهم اینه که امروز دوست دارم

مهم نیست فردا کجایی ، مهم اینه که هر جا باشی دوست دارم

مهم نیست تا تا ابد با هم باشیم یا نه ، مهم اینه که تا ابد دوست دارم

مهم نیست قسمت چیه ، مهم اینه که باشی یا نباشی دوست دارم

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم آبان 1389ساعت 14:7  توسط مريم  | 

 یه نفر  یه جای این دنیاست که دوستت داره...

 

 

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم

تو را به خاطر عطر نان گرم

برای برفی که اب می شود دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که

دوست نداشته ام دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم


برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت

لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم

تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
.

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم آبان 1389ساعت 23:33  توسط مريم  | 

حل شد..............................................................

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 23:41  توسط مريم  | 

دعا نکردین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام نمیخواین برام دعا کنین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

 اگه  فقط نفری یه ثانیه به فکرم باشین مطمئننم کارم حله  خواهش میکنم

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 23:39  توسط مريم  | 

کمک..................................................................

سلام به همتون

 بچه ها     یه مشکل بزرگ پیش اومده برام تورو خدا دعا کنین مشکلم حل شه

 خواهش

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مهر 1389ساعت 19:6  توسط مريم  | 

حاضری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حاضری جون فداش کنی ، وقتی کسی رو دوس داری

حاضری دنیارو بدی ، فقط یه بار نیگاش کنی

به خاطرش داد بزنی ، به خاطرش دروغ بگی

رو همه چی خط بکشی ، حتی رو برگ زندگی

وقتی کسی تو قلبته ، حاضری دنیا بد باشه

فقط اونی که عشقته ، عاشقی رو بلد باشه

قید تموم دنیارو به خاطر اون می زنی

خیلی چیزارو می شکنی تا دل اونو نشکنی

حاضری که بگذری از دوستای امروز و قدیم

اما صداشو بشنوی ، شب ، از میون دو تا سیم

حاضری قلب تو باشه ، پیش چشمای اون گرو

فقط خدا نکرده اون یه وقت بهت نگه برو

حاضری هر چی دوس داشت ، به خاطرش رها کنی

حسابتو ، حسابی از مردم شهر جدا کنی

حاضری حرف قانونو ، ساده بذاری زیر پات

به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب با وفات

وقتی بشینه به دلت ، از همه دنیا میگذری

تولد دوبارته ، اسمشو وقتی می بری

حاضری جونتو بدی ، یه خار توی دساش نره

حتی یه ذره گردوخاک تو معبد چشاش نره

حاضری مسخرت کنن تمام آدمای شهر

اما نبینی اون باهات کرده واسه یه لحظه قهر

حاضری هر جا که بری به خاطرش گریه کنی

بگی که محتاجشی و به شونه هاش تکیه کنی

حاضری که به خاطر خواستن اون دیوونه شی

رو دست مجنون بزنی ، با غصه ، همخونه شی

حاضری مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن

دیوونه های دوره گرد ، واسه تو دست تکون بدن

حاضری اعتبار تو به خاطرش خراب کنن

کارتو به کسی بدن ، جات اونو انتخاب کنن

حاضری که بگذری از شهرت و اسم و آبروت

مهم نباشه که کسی ، نخواد بشینه رو به روت

وقتی کسی تو قلبته ، یه چیز قیمتی داری

دیگه به چشمت نمیاد اگر ثروتی داری

حاضری هر چی بشنوی حتی آگه سرزنشه

به خاطر اون کسی که خیلی برات با ارزشه

حاضری هر روز سر اون با آدما دعوا کنی

غرور تو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی

حاضری که به خاطرش پاشی بری میدون جنگ

عاشق باشی ، اما بازم بگیری دستت تفنگ

حاضری هر چی گل داریم ، دونه به دونه بشمری

بسوزی از تب نگاش اسمشو وقتی می یاری

حاضری هر کی جز اونو ساده فراموش بکنی

پشت سرت هر چی می گن چیزی نگی گوش بکنی

حاضری هر چی که داری ، بیان و از تو بگیرن

پرنده های شهرتون دونه به دونه بمیرن

حاضری که بگذری از مقررات و دین و درس

وقتی کسی رو دوس داری ، معنی نمی ده دیگه ترس

وقتی کسی رو دوس داری صاحب کلی ثروتی

نذار که از دستت بره ، این گنج خیلی قیمتی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 16:11  توسط مريم  | 

تقدیم به عشقم...


I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you

artpic-ir-1009.jpg
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love yo
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 18:43  توسط مريم  | 

نروووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو...

سلام به همه خوبین؟؟؟؟؟ خیلی وقته که سر نزدم بهتون .بوس بوس

راستی دلم واسش یه ذره شده آخه قراره بره..... حاله چی کار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389ساعت 18:20  توسط مريم  | 

"عشق تو مریم

"میشهاز عشق تو گفت

 با ستاره های چشم تو مغرب و مشرق نو به پا کرد

میشه از برق نگات خورشیدرو خاکسترکرد

میشه از گندمیای سر زلفت یه عالمه شعر نوشت

آره ازعشق تو دیوونگی ام عالمی داره

آره از عشق تو مردن عالمی داره

میشه ازعشق تو مرددیگه دست همه راحت شد

میشه از عشق تو مرد دیگه از دست تو هم راحت شد

اگر از عشق میشه قصه نوشت میشه از عشق تو گفت

آره از عشق تو مریم مردنم عالمی داره

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389ساعت 18:11  توسط مريم  | 

امتحان عشق

                                                           من مانده ام و يك برگه سفيد

                                   يك دنيا حرف ناگفتنى

و يك بغل تنهايى و دلتنگى...

                                                                        درد و دل من در اين كاغذ جا نميشود

                                         در اين سكــــــــــوت بغض آلود

قطره كوچكى هوس سرسره بازى ميكند

                                                                                و برگه سفيدم...

                                         عاشقانه قطره را به آغوش ميكشد

        عشق تو نوشتنى نيست

                                                                       در برگه ام، كنار آن قطره

                                   يك قلب كوچك ميكشم

وقت تمام است

                    برگه ها بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــالا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 19:40  توسط مريم  | 

فقط برای تو...

دستتو بزار رو قلبت... می بینی این قلب منه که فقط داره برای تو می تپه... فقط برای تو
اگه پیشت نیستم قلبمو گذاشتم پیشت تا با هر ضربان قلبم بهت بگم همیشه به یادتم و همیشه تو رو در کنارم احساس می کنم
تا وقتی زنده ام و نفس می کشم دوستت دارم
همیشه منتظر روزیم که دستامو بذارم تو دستای مهربونت... روزی که فقط با تو باشم و فقط برای تو زندگی کنم
خالصانه و از صمیم قلبم دوستت دارم
لحظه لحظه ی زندگیمو با یاد تو سر می کنم  و بدون این زندگی رو بی تو نمیخوام
بهترینم با همه ی وجودم دوستت دارم

100431123, Jamie Grill /Iconica
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 19:32  توسط مريم  | 

دلتنگی...

دلم براي كسي تنگ است ...

دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است

دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد

دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلامش مرادرعشقش غرق میکند

دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد

دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد

دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش راحسرت میکشد

دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد

دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست

دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده

دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است

دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است

دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه است

دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار است

دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگیست

دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرهاصبرمیکند

دلم برای کسی تنگ است که دوست نام اوست

دلم برای کسی تنگ است که دوستیش بدون (تـــــا)  است

دلم برای کسی تنگ است  که دل تنگ دل تنگی هایم است

 بوووووس  دلم واسه تو هم تنگ شده

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 14:39  توسط مريم  | 

عشقولانه...

سلام به همه ممنون كه از وبلاگم ديدن ميكنين امروز چند تا عكس باحال گذاشتم براتون

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 13:8  توسط مريم  | 

عاقبت عشق...

دستمال کاغذی به اشک گفت:

قطره قطره‌ات طلاست

یک کم از طلای خود حراج می‌کنی؟

عاشقم !

با من ازدواج می‌کنی؟

اشک گفت:

ازدواج اشک و دستمالِ کاغذی!

تو چقدر ساده‌ای

خوش خیال کاغذی!

توی ازدواج ما

تو مچاله می‌شوی

چرک می‌شوی و تکه‌ای زباله می‌شوی

پس برو و بی‌خیال باش

عاشقی کجاست!

تو فقط

دستمال باش!

دستمال کاغذی، دلش شکست

گوشه‌ای کنار جعبه‌اش نشست

گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد

در تن سفید و نازکش دوید

خونِ درد

آخرش، دستمال کاغذی مچاله شد

مثل تکه‌ای زباله شد

او ولی شبیه دیگران نشد

چرک و زشت مثل این و آن نشد

رفت اگرچه توی سطل آشغال

پاک بود و عاشق و زلال

او با تمام دستمال‌های کاغذی فرق داشت

چون که در میان قلب خود

دانه‌های اشک کاشت.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 17:52  توسط مريم  | 

سر انجام چت...

شدم با چت اسیر و مبتلایش***شبا پیغام می دادم از برایش

به من می گفت هیجده ساله هستم***تو اسمت را بگو، من هاله هستم

بگفتم اسم من هم هست فرهاد***ز دست عاشقی صد داد و بیداد

بگفت هاله ز موهای کمندش***کمـــان ِابــروان ، قــد بلنــدش

بگفت چشمان من خیلی فریباست***ز صورت هم نگو البته زیباست

ندیده عاشق زارش شدم من***اسیرش گشته بیمارش شدم من

ز بس هرشب به او چت می نمودم***به او من کم کم عادت می نمودم
در او دیدم تمام آرزوهام***که باشد همسر و امید فردام

برای دیدنش بی تاب بودم***ز فکرش بی خور و بی خواب بودم

به خود گفتم که وقت آن رسیده***که بینم چهره ی آن نور دیده

به او گفتم که قصدم دیدن توست***زمان دیدن و بوییدن توست

ز رویارویی ام او طفره می رفت***هراسان بود او از دیدنم سخت

خلاصه راضی اش کردم به اجبار***گرفتم روز بعدش وقت دیدار

رسید از راه، وقت و روز موعود***زدم از خانه بیرون اندکی زود

چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت***تو گویی اژدهایی بر من آویخت

به جای هاله ی ناز و فریبا***بدیدم زشت رویی بود آنجا

ندیدم من اثر از قـــد رعنـــا***کمـــان ِابــرو و چشم فریبـــا

مسن تر بود او از مادر من***بشد صد خاک عالم بر سر من

ز ترس و وحشتم از هوش رفتم***از آن ماتم کده مدهوش رفتم

به خود چون آمدم، دیدم که او نیست***دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست

به خود لعنت فرستادم که دیگر***نیابم با چت از بهر خود همسر

بگفتم سرگذشتم را به “شاعر”***به شعر آورد او هم آنچه بشنید

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 17:16  توسط مريم  | 

تقدیم به عشقم....

حرف منو به دل نگير همش مال غريبيه
تو رفتي و من غريب شدم چه دنياي عجيبيه
زودتر بيا بدون تو اينجا واسم جهنمه
ديوار خونمون پر از سايه ي غصه و غمه
تحملي كه تو دادي ديگه داره تموم ميشه
مگه نگفتي همه جا ماله مني تا هميشه
دلم واست شور مي زنه اين دل و بي خبر نذار
تو رو خدا با خوبيات رو هيچ دلي اثر نذار
فكر نكني از راه دور دارم سفارش ميكنم
به جون تو فقط دارم يه قدري خواهش ميكنم
اگه بخوام برات بگم شايد بشه صد تا كتاب
كه هر صفحه ش قصه چند تا درده و چند تا عذاب
مي گم شبا ستاره ها تا مي تونن دعات كنن
نورشونو بدرقه پاكي خنده هات كنن
يه شب تو پاييز كه غمت سر به سر دل مي ذاره
مريم همون كسي كه بيشتر از همه دوست داره

 

 
دوست دارم

 عکس عاشقانه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 17:12  توسط مريم  | 

عشق ...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اسپانیایی ها میگن: عشق ساکت است اما اگر حرف بزند، صدایش از هر صدایی بلندتر است. ایتالیایی ها میگن: عشق یعنی ترس از دست دادن تو. ایرانی ها میگن: عشق سوء تفاهمی است بین دو نادان که با یک ببخشید تمام ميشود

 عشق خیالی ست که اگه به واقعیت برسه دیگه طعم شیرینشو از دست می ده.

عشق یه کویره که عاشق تشنه با رویای سراب معشوق قدم به جلو میذاره
.

عشق راه ناهمواریه که وقتی ازش گذشتی و تمام سختیا رو پشت سر گذاشتی می رسی به جایی که اصلا تصور نمی کردی آخرش این باشه مثل کسی که از کوهی بالا می ره به امید اینکه ببینه پشت اون کوه چیه؟لذتش فقط امید و رویای رسیدن به اون بالاست وقتی رسیدی می بینی هیچی پشت کوه نبوده و نیست ناامید و خسته می شینی به این همه راهی که اومدی فکر می کنی. البته اگه بین راه سقوط نکنی
.

عشق امید به رسیدن و ترس از نرسیدنه

عشق يعني مستي و ديوانگي
عشق یعنی با جهان بیگانگی


عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده ای با چشم تر


عشق یعنی سر به دار آویختن


عشق یعنی اشک حسرت ریختن


عشق یعنی در جهان رسوا شدن


عشق یعنی مست و بی پروا شدن


عشق یعنی سوختن و ساختن


عشق یعنی زندگی را باختن

عشق سخن گفتن با نگاهه
.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 17:10  توسط مريم  |